|
||||||||||||||||||
|
دوران جاهلیت
قضیه از اونجا شروع شد که... من و سما طبق معمول داشتیم از کلاس کنکور(که خیلی مفیده حتما استفاده کنید) بر می گشتیم...(در زمان جاهلیت) رفتیم گلدیس یه چرخ زدیم و استیکی هم زدیم تو رگ.داشتیم کنار خیابون راه میرفتیم که دیدیم یه اقاپسری داره از دور می یا د که انگا ر پیراهن یقه اخوندی تنشه.خلاصه سوژه خندمون جور شد کلی خندیدیم ولی وقتی اومد نزدیک فهمیدیم بیچاره پلیور یقه ایستا ده تنش بوده از اونجایی که به ایشون لبخند های ملیح با صدای بلند(چه پارادوکس قشنگی) زده بودیم ایشون هم کم نذاشت و جواب ما رو داد. این جوری بود که سما و اقای ایکس (همون اقای یقه اخوندی) با هم دوست شدن.اقای ایکس نسبتا پسر خوشتیپی بود (نه خیلی) که همسن خودمون بود و کلی با سما حال کرده بود. از اونجایی که سما جان همیشه به من لطف داشتن و توی دوستی هاشون من را هم بی نصیب نمیذارن تصمیم گرفتن که من رو با پسر خاله ی اقای ایکس(اقای ع) اشنا کنن . قرار اول ما توی گلدیس بود.(اقای ع ) زیاد خوش قیافه و خوشتیپ نبود(اصلا خوش قیافهو خوشتیپ نبود) اما ... واسه خالی نبودن عریضه کافی بود (منم اون موقع واقعاعریضم خالی بود).شبا زنگ میزد و کلی با هم حرف میزدیم . اما... از اونجایی که ما ادم های تنوع طلبی هستیم این دفعه هم بیکار نشستیم و تصمیم گرفتیم (از نوع کبری) که برای ایجاد تنوع هم شده بگیم که: تولدمون 2 و 22 اسفند ماهه .(توجه داشته باشید که روز اشنایی ما با این اقایون 29 بهمن ماه بود.) خلاصه از اونجاییکه ما دخترای هلویی هستیم (حالا ریا نشه) واسه از دست ندادن ما هم که شده مجبور شدند برامون کادو بخرند (بگذریم که در این بین کلی برنامه های ویژه داشتیم برای انتخاب کادو های تولدمون) اما امان از این دنیای بوقلمون صفت و ناخن خشکی این موجود دوپای مذکر ... بالاخره کادوهامون رو گرفتیم. از اون هدیه های مسخره ای که نبودش بهتره. دو تا عروسک مسخره تر از خودشون . یه خرس گنده واسه سما و یه سگ توله توی یه قلب گنده واسه من .. و عاقبت : فوقع ما وقع( دنبال چی میگردید ؟ با هم ازدواج نکردن)
|
|
|||||||||||||||||
|
Copyright © 2006 All Rights Reserved by alonespirit.Blogfa.com Design by Yas-Design |
||||||||||||||||||